‏نمایش پست‌ها با برچسب الهیات نقلی مسیحی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب الهیات نقلی مسیحی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

جلسهٔ دوازدهم الهیات نقلی مسیحی؛ 7 دی 89

اسرار کلیسایی:
تعبیر اسرار کلیسایی (Sacramentom) که برگرفته از واژه «misterion» یونانی است، تعاریف مختلفی دارد:

1. تعریف ترتولیان:

2. تعریف در قرون وسطی: به چیزی آیین کلیسایی گفته می‌شود که چهار شرط داشته باشد: یک عنصر مادی در آن وجود داشته باشد، شباهتی بین آن عنصر مادی با یک عنصر ماورایی وجود داشته باشد، دلیلی بر این شباهت وجود داشته باشد و نهایتا اینکه این قابلیت را داشته باشد که فیضی را به انسان برساند.

این تعریف با این مشکل مواجه بود که آیین اعتراف، مشتمل بر هیچ عنصر مادی‌ای نبود.

3. راز کلیسایی به آنچه نمود و نشانه‌ای از آن است شباهت دارد. راز کلیسایی به چیزی می‌گویند که نشانه‌ای از فیض الهی در آن باشد.

این تعریف، تا نهضت اصلاح دینی ادامه داشت تا این که لوتر به این اسرار کلیسایی اعتراض می‌کند. و تعریف دیگری را ارائه می‌دهد:

4. تعریف لوتری: راز کلیسایی، آیینی است که کلام خدا بر آن دلالت داشته باشد و نشانه‌ای بیرونی بر آن وجود داشته باشد.

5. تعریف تسوینگلی: راز کلیسایی نشانهٔ وفاداری مؤمنان است به خدا. البته تسوینگلی پیش‌تر، راز کلیسایی را نشانهٔ وفاداری خدا به مؤمنان می‌دانست.

 

به نظر می‌رسد همه بر این اتفاق نظر دارند که رازهای کلیسایی ابزارهایی‌اند برای درک فیض الهی و اختلاف تعریف‌ها برای این است که هر سه مصداق را شامل شود.

عملکرد رازهای کلیسایی:
منظور از این عنوان، شیوهٔ تأثیرگذاری این رازها در نجات انسان است.

1. رازهای کلیسایی، منتقل‌کنندهٔ فیض‌اند.
2. رازهای کلیسایی، ایمان را تقویت می‌کنند. (نظریهٔ پروتستانی)
3. رازهای کلیسایی موجب افزایش اتحاد در کلیسا می‌شوند.
4. رازهای کلیسایی، مؤمنان را نسبت به وعده‌های الهی خاطرجمع می‌سازد.

تبدل جوهری:
ادعا می‌شود که در این آیین‌ها خود عیسی مسیح حضور دارد. کلیسای کاتولیک در اینجا قائل به تبدل جوهری است ولی نظرات دیگری نیز وجود دارد. [کنفرانس محسن گلپایگانی]

تبدل جوهری اصطلاحا به تبدیل نان و شراب در عشاء ربانی به جسم و خون عیسی است؛ بدون این که نان و شراب از نظر طعم یا بو تغییر کند.

این اصطلاح در عصر آباء وجود نداشته است و به مرور وارد مسیحیت شده است. البته شواهدی از کتاب مقدس برای آن ذکر می‌شود. که حضرت عیسی به چنین اتفاقی اشاره کرده است. البته در کتاب یوحنا به نحو متفاوتی از این واقعه یاد می‌شود.

اولین درگیری دربارهٔ این موضوع در قرون وسطی رخ می‌دهد. کشیشی به نام باسکاسیوس چنین مطرح کرد که این تغییر، واقعی نیست و نمادین است.

اما در سال 1215 اولین بار لفظ «تبدل جوهری»‌ (Transubstantiation) مطرح شد.

در عصر اصلاحات:
لوتر: تعین جوهری؛ ظهور جسمانی و تجلی او درون، تحت و همراه نان و شراب است.
تسوینگلی: نمادین و سنبلیک
کالون: حضور معنوی مسیح (تبدل معنوی). این نظر در شورای ترنت رد شد.

[ادامه درس استاد]

مسیحیت و ادیان جهان:
این بحث در الهیات کلاسیک مسیحی، چندان جایگاهی ندارد. مک‌ گراث می‌گوید در این باره سه دیدگاه اصلی وجود دارد:

1. جزئی‌گرایی: دیدگاه مسیحیت، همین دیدگاه است و دیدگاه‌های دیگر، فرعی محسوب می‌شوند. طبیعتا در هر دینی، دیدگاه غالب همین است.

امروزه سعی می‌کنند از واژهٔ «جزئی‌گرایی» به جای «انحصارگرایی» استفاده کنند که بار جدل و چالشی مسئله کمتر باشد.

2. همه‌گرایی (شمول‌گرایی): کارل رانر، شخصیت معروف منسوب به این دیدگاه است. او می‌گوید نه‌تنها غیر مسیحیان هم نجات پیدا می‌کنند؛ بلکه چه بسا آیین‌های غیر مسیحی، به فیض مسیح نیز برسند. این افراد «مسیحیان گمنام» نامیده می‌شوند. تفاوت شمول‌گرایی با کثرت‌گرایی این است که در این دیدگاه فقط مسیحیت، دین حق شمرده می‌شود و تنها راه نجات هم مسیحیت است؛ ولی این فیض، شامل حال غیر مسیحیان نیز می‌شود.

مک‌گراث می‌گوید کلیسای کاتولیک، در شورای دوم واتیکان به دیدگاه کارل رانر نزدیک می‌شود.

3. کثرت‌گرایی

 

بحث جلسه آینده، آخرت‌شناسی است.

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

جلسهٔ یازدهم الهیات نقلی مسیحی؛ 1 دی 89

کلیساشناسی:
کلیسا در ابتدا به معنای این نظام سازمان‌یافته نبود و در آن زمان صرفا جهت اشاره به جمعی از مؤمنان استفاده می‌شد. بعدها کم‌کم این معنا گسترش پیدا کرد و در قرن پنجم،‌کلیسای رم ادعای تفوق کرد و نظام سلسله‌مراتبی به مرور پررنگ‌تر شد.

بعدها اختلافی پیش آمد که کلیسا آیا شامل گناهکاران هم می‌شود یا خیر. آگوستین از این نظریه دفاع کرد که کلیسا مجموعه‌ای است از انسان‌های گناهکار و نیکوکار؛ و ما وظیفهٔ داوری نداریم و داوری نهایی به عهدهٔ خداست.

از جمله مباحثی که در موضوع کلیساشناسی مطرح می‌شود، نزاع دربارهٔ حجیت کلیسا در نهضت اصلاحات است. در زمان نهضت اصلاحات لوتر به این اعتراض می‌کند که کلیسا فاسد شده است و با آموزهٔ فیض منافات دارد؛ برای همین دیگر کلیسا حجیت ندارد. گویی کلیسا با عملکرد خودش، از کلیسای حقیقی فاصله گرفته است.

نوع برداشت مصلحان با نوع برداشت کسانی که تا کنون در کلیسای کاتولیک حکومت می‌کرده‌اند متفاوت است. در نظر حاکمان کلیسای کاتولیک، کسی که در صدر کلیسا قرار می‌گیرد، نائب‌مناب عیسی مسیح است و تحت فیض روح‌القدس قرار دارد.

در زمان نهضت اصلاحات، قرار نبود که دو شاخه ایجاد شود. مصلحان فکر می‌کردند که اعتراض آن‌ها منجر به اصلاح کلیسا می‌شود و همه چیز تمام می‌شود. لوتر هم در ابتدا به دنبال تشکیل فرقه جدید نبود. ولی بعد از مدتی معلوم شد که کلیسای کاتولیک، کوتاه نمی‌آید و آن‌ها را تکفیر می‌کند. این چنین شد که اعلام استقلال کردند و تشکیلات جدیدی به وجود آوردند.

از جمله کسانی که در این زمان وارد گود شده است،‌ می‌شد از کالون نام برد. او جزء‌ کسانی است که با وجود اعتراض به تشکیلات کلیسا، خودش نیز به همان مسیر کشیده می‌شود.

از جمله چیزهایی که کالون به آن اشاره می‌کند این است که دو جور کلیسا وجود دارد؛ یک کلیسای مرئی و یک کلیسای نامرئی. کلیسای نامرئی، بدن حقیقی عیسی مسیح است. کلیسای نامرئی این است که مؤمنان با عیسی مسیح ارتباط برقرار می‌کنند. ولی کلیسای مرئی همین چیزی است که دیده می‌شود و شامل گناهکاران هم می‌شود. چون چاره‌ای نیست. به هر حال، راه نجات از همین کلیسای زمینی و مرئی می‌گذرد. باید یک عده‌ای دور هم جمع شوند تا ابزار فیضی فراهم شود و خداوند همهٔ آن‌ها را نجات دهد.

مک گراث که خودش هم پروتستان است، می‌گوید ما وقتی به سخنان کالون نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که نهضت اصلاحات، آن‌قدرها هم آدم‌های یاغی‌ای نبودند و واقعا دلسوز کلیسا بودند. البته همه مثل کالون صحبت نمی‌کنند که به طور ضمنی، کلیسا را تأیید کنند. افرادی هم بودند (افراط‌گرایان) مثل سباستین فرانک که به طور کلی پیوند دین و دولت را قبول نداشتند. این‌ها معتقد بودند از همان زمانی که سایهٔ امپراتور بر سر کلیسا قرار گرفت، کلیسا فاسد شد. پس آیین‌های مقدسی که این کلیسا به ثبت رساندند، هیچ حجیتی ندارند.

آناباپتیست‌ها هم احتمالا از همین گروه (به زعم مک‌ گراث، افراط‌گرایان)‌ برآمده‌اند و شعارشان این است که حکومت دنیا بر حسب جسم است و حکومت عیسی بر حسب روح. برای همین مسیحیان پیرو خود را از قبول مناصب دولتی منع می‌کنند. چون دولتی شدن، مستلزم آلوده شدن کلیسا است.

بحث را مک‌ گراث با مباحث رایج کلیسای قرن بیستم ادامه می‌دهد:

حجیت کلیسا از کجاست؟
گفته می‌شد که حجیت کلیسا به خاطر حضور عیسی مسیح است. برای نشان دادن این حضور، چنین می‌گفتند که وقتی آیین‌های کلیسای برگزار می‌شود،‌ عیسی مسیح در آن‌ها حضور دارد. حتی گفته می‌شود که خود کلیسا ساکرامنتال است؛ یعنی جنبهٔ رمزگونه دارد و حضور عیسی مسیح، یک راز کلیسایی است.

توجیه دیگری که برای اعتبار کلیسا در این دوران به کار برده می‌شد،‌ حضور عیسی از طریق کلام خداست. این توجیه را پروتستان‌ها هم قبول داشتند.

تعبیر دیگری که برای این مسئله به کار رفته، حضور کلیسا از طریق روح است. یعنی چون روح‌القدس در این کلیسا حضور دارد و نقش سازنده دارد، کلیسا از این طریق، حجیت و اعتبار دارد.

تعبیر برخی دیگر، «مسیح غایب» است. مسیح در دست خدا نشسته است و یک پدیدهٔ آسمانی است و نباید روی زمین به دنبال حضور او گشت.

دیدگاه شورای واتیکان در این باره بر خلاف قرن نوزدهم، این بود که آن‌قدرها بین روحانیت و مردم،‌ شکاف نیست. برای همین بر آیین کلیسایی تأکید می‌شد و این که مردم نیز در آیین‌های کلیسایی مشارکت دارند. این مشارکت ممکن است به صورت عمودی باشد، یعنی رابطه مردم با خدا. ممکن است به صورت افقی باشد، یعنی ارتباط مؤمنان با یکدیگر.

مک گراث در پایان چهار ویژگی برای کلیسا برمی‌شمرد:

  1. کلیسا واحد است. منشأ این وحدت هم، وحدت اغانیم ثلاثه است! البته شکاف‌هایی هم وجود دارد.
  2. کلیسا مقدس است. چون عیسی مسیح به همراه روح‌القدس به کلیسای خودش مانند عروس محبت می‌کند. عیسی خودش را فدا کرد تا کلیسا را تطهیر کند. گرچه تاریخ گذشته کلیسا با قداست فاصله زیادی دارد.
  3. کلیسا کاتولیک (جامع) است. برای «کاتولیک» معانی مختلفی در نظر گرفته شده است. یکی از معانی این است که کاتولیک جایی است که مسیح در آن حضور دارد. معنای دیگر این است که مسیح آمده است تا همهٔ انسان‌ها را نشان دهد.
  4. کلیسا رسولی است. یعنی کلیسا همان فرستادگان عیسی بوده‌اند و به پشتوانه رسولان ادامه پیدا کرده است. و همان رسالتی که بر عهدهٔ عیسی مسیح بوده است به جانشینان او و به کلیسا منتقل شده است.

نظام‌های کلیسایی:

  1. نظام پاپی: در کلیسای رم.
  2. نظام اسقفی: در کلیساهای ارتدوکس
  3. نظام محلی: خود مردم دخالت و مشارکت دارند.
  4. نظام نیابی: تشکیلات ذوزنقه‌ای. مردم، تصمیم‌گیرند و مجمعی را انتخاب می‌کنند و آن‌ها اشراف دارند بر عملکرد کلیسا.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

جلسه دهم الهیات نقلی مسیحی؛ 17 آذر 89

[من با یک ساعت تأخیر سر کلاس حاضر شدم. قبل از من، آقای راستانی کنفرانس ارائه کرده بود.]

طبیعت انسان:
1. پیش از گناه نخستین:

2. پس از گناه نخستین (قبل از صلیب):
انسان از عصمت سقوط می‌کند. هبوط می‌کند و مکلف به انجام یک سری کارها می‌شود. رابطهٔ صمیمی بین خدا و بشر از هم می‌پاشد و نوع رابطه تغییر می‌کند و از آن پس، حکم و دستور خدا  و اطاعت انسان است که سرنوشت‌ساز است.

تکلیف انسان‌های دیگر چیست؟
در ابتدا چنین بود که گناه نخستین، فقط اختصاص به آدم داشت و انسان‌های دیگر، پاک بودند. ولی بعدها این مفهوم مطرح شد که انسان ذاتا گناهکار شده است. انگار که این گناهکاری به صورت موروثی منتقل می‌شود. حتی اینکه در برخی فرقه‌های مسیحی با ازدواج به طور کامل مخالفت می‌کردند چنین تبیین می‌شد که با انعقاد هر نطفه، یک روح، اسیر می‌شود.

با این تصور است که مفهوم «منجی» شکل می‌گیرد؛ چون انسان خودش نمی‌تواند نجات پیدا کند. انسان اسیر طبیعت کهنه و گناهکار شده است و برای آزاد شدن، نیاز به منجی است.

3. پس از صلیب:
پس از گناه انسان، شریعت به وجود آمد تا انسان را به سوی خدا ببرد و رابطه خدا و انسان را دوباره اصلاح کند. ولی نتیجه نداد. خدا می‌خواست همهٔ انسان‌ها نجات پیدا کنند ولی این اتفاق نیفتاد. چنین شد که خودش دست‌به‌کار شد و در بدن عیسی، به میان انسان‌ها آمد. البته مرگ و عروج عیسی‌ مسیح، بیش از آمدن او تأثیرگذار بوده است.

 

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

جلسه هشتم الهیات نقلی مسیحی؛ 3 آذر 89

مهم‌ترین نکته‌ای که پس از الوهیت مسیح،‌ مورد توجه است مسئلهٔ جمع کردن الوهیت عیسی با توحید است. یعنی این خدا یک خدا در کنار خدای قبلی است یا این که نه، یکی هستند.

ترتولیان و تثلیث:
به نظر می‌رسد ترتولیان اولین کسی است که واژهٔ «تثلیث» (Trinitas) را در زبان لاتین به کار برده است. ترتولیان برای توجیه این معنا از مفهوم Ousia (جوهر) کمک می‌گیرد و مفهومی به نام «Substantia» را مطرح می‌کند. او می‌گوید در حقیقت یک جوهر است که سه شخص دارد.

این جوهر، با جوهر افلاطونی متفاوت است. افلاطون چیزی را جوهر می‌دانست که در عالم مُثل باشد. به عبارت دیگر، جوهر افلاطونی از مصادیقی که بعدا پیدا می‌کند، کاملا جداست. در مثل افلاطونی، جوهر، جدای از افرادش است. ولی در تثلیثی که ترتولیان تصویر می‌کند، این جوهر، جدای از افرادش نیست.

این جوهر، با جوهر ارسطو نیز فرق دارد؛ چون ارسطو هر شخص را یک جوهر می‌دانست. جوهر ارسطویی اگر مورد نظر ترتولیان باشد، منجر به سه‌خدایی می‌شود.

جوهر ترتولیان، جوهر رواقی است. یعنی این جوهر یک زیرنهادی است که افراد از آن گرفته می‌شود. یعنی یک مفهوم عام که همهٔ موجودات را در بر می‌گیرد. شبیه همان بحثی که دربارهٔ لوگوس نیز مطرح کردیم.

بعضی مفهوم «جوهر رواقی» را با «تشکیک وجودی» در فلسفهٔ اسلامی مقایسه کرده‌اند. یعنی هر موجودی در مفهوم وجود، شدت و ضعف دارد. در اینجا منظور این است که یک جوهر واحد وجود دارد که سه تعین دارد:‌ پدر، پسر و روح‌القدس.

ترتولیان می‌گوید پدر کل این جوهر را دارد ولی پسر و روح‌القدس، هر کدام بخشی از این جوهر را دارند. البته این تفسیر مورد قبول کلیسا قرار نمی‌گیرد. یعنی ترتولیان قائل به هم‌مرتبگی سه اغنوم نبوده است و به همین سبب هم مورد قبول کلیسا قرار نمی‌گیرد.

این تبین از تثلیث، کم‌کم اصلاح می‌شود و پیشرفت می‌کند.

اوریگن و تثلیث:
دومین نفری که به تثلیث اشاره می‌کند، اوریگن است که واژه «هوموسیوس» (homosious) را به کار می‌برد.

بازیلیوس و تثلیث:
او نیز می‌گوید تثلیث یعنی یک جوهر و سه شخص. البته او تعریف متفاوتی از جوهر ارائه می‌دهد. او جوهر را چیزی شبیه مفهوم «کلی» و سه اغنوم را «مصادیق» و «افراد» آن می‌داند.

نکته:
بین آباء شرق و غرب در تبیین تثلیث تفاوت هست. آباء شرق از کثرت به وحدت می‌روند ولی آباء غرب، از وحدت به کثرت می‌رسند. یعنی ابتدا یک ذات الهی را تصویر می‌کنند بعد سراغ پدر، پسر و روح‌القدس می‌روند. تمثیلی که آباء شرق برای تصویر این رابطه استفاده می‌کنند، «تمثیل خطی» است. انگار که پدر یک ستاره باشد. پسر ستارهٔ‌ دیگری است که از پدر نور می‌گیرد و روح‌القدس نیز ستاره‌ٔ سوم است که به‌ واسطهٔ پسر از پدر نور می‌گیرد. در این تصویر، تقدم و تأخر وجود دارد.

ولی تمثیل آباء غرب، شبیه یک مثلث است که در هر زاویه از آن، یک ستاره قرار دارد و این سه به طور همزمان نورافشانی می‌کنند.

آگوستین و تثلیث:
او در توجیه تثلیث می‌گوید همان‌طور که انسان دارای قوای «حافظه»، «عقل» و «اراده» است، رابطه این سه نیز به همین صورت است. یعنی همان‌طور که نفس انسانی می‌تواند سه ساحت داشته باشد، خدا نیز سه ساحت دارد.

اشکال (ملکیان):
اگر قرار است یک ذات واحد، سه نحوه وجودی داشته باشد، چرا فقط سه تا؟ چرا بیشتر نیست؟

 

[شروع کنفرانس آقای کاظمی راد: ساعت 16:45]

تجسد:
کتاب‌شناسی بحث تجسد:
1. نظام‌ التعلیم فی علم اللاهوت القویم
2. اسطوره تجسد خدا
3. انیس‌ الاعلام فی سفیرة الاسلام
4. الهیات مسیحی هنری تیسن
5. درسنامه الهیات مسیحی
6. مصقل صفا
7. عیسی، اسطوره یا تاریخ

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

جلسه هفتم الهیات نقلی مسیحی؛ 19 آبان 89

در ابتدای کلاس، دو کنفرانس برگزار شد؛ آقایان احمدی و جهان‌گشا.

کلاس استاد، از ساعت 15:30 شروع شد:

به بحث مسیح‌شناسی آقای احمدی برنمی‌گردیم. فقط نگاهی به بحث تثلیث خواهیم داشت.

کتاب «شناخت مسیحی»، نوشتهٔ آقایان رسول‌زاده و باغبانی است که زیر نظر آقای توفیقی و در مؤسسه امام خمینی (ره‌) انجام شده است. این سومین کار هیئت علمی رشتهٔ ادیان مؤسسه امام خمینی است که به گفتهٔ آقای توفیقی، نزدیک به چهار سال وقت گرفته است.

ادامه بحث تثلیث:
از اجزاء‌ تثلیث شروع کردیم. دربارهٔ واژهٔ لوگوس صحبت کردیم. تعبیر پسر خدا را هم مطرح کردیم. جلسهٔ گذشته به بحث روح‌القدس رسیدیم. امروز باید این سه را کنار هم صحبت کنیم.

برای اینکه تثلیث اثبات شود، چند نکته خیلی مورد تأکید مسیحیت است:

1. تأکید بر توحید و یگانگی خدا
2. اغنوم بودن روح‌القدس (استقلال روح‌القدس)
3. تأکید بر الوهی بودن

تثلیث از آموزه‌هایی نیست که در ابتدا مطرح شده باشد و به مرور در طول تاریخ شکل گرفته است. یک پیچ در مسئله تثلیث وجود دارد. آن هم اینکه بسیاری وقتی نمی‌توانند مسئله تثلیث را با عقل اثبات کنند، چنین می‌گویند که این مسئله، سر الهی است و عقل انسان نمی‌تواند آن را درک کند. در چنین موقعیتی که عقل در درک این مسئله عاجز می‌شود، باید حتما سند تعبدی‌ای برای اثبات آن داشته باشند. این سند، برای آن‌ها کتاب مقدس است:

الف: عهد عتیق:
1. واژه الوهیم: این واژه جمع است.
2. ضمائر جمع: کارهای خدا با ضمیر جمع به کار رفته است بارها. و باید یک جمعی وجود داشته باشد.
3. واژه‌هایی مثل کلمه، حکمت، پسر خدا

ب: عهد جدید:
1. جمله آخر انجیل متی (اب و ابن و روح‌القدس)
2. رساله دوم قرنطیان، باب 13، آیه 14 که سه اسم در کنار هم آمده‌اند و دال بر هم‌مرتبه بودن و تثلیث است.
3. …

البته نقدهایی به این استنادها وارد است. مثل آیه‌هایی که استقلال پسر و روح‌القدس در اراده را نفی می‌کند و آن‌ها را منسوب به خدا می‌داند.

شکل‌گیری آموزه تثلیث:
این مسئله را اولین بار ترتولیان در سال 180 مطرح می‌کند. اول برای بالا رفتن شأن عیسی مطرح شد ولی کم‌کم عیسی در حد خدایی بالا رفت و تبدیل به یکی از اغانیم ثلاثه شد. یعنی در ابتدای کار، اصلا بحث تثلیث نبود. خدای پدر را قبول داشتند ولی می‌خواستند شأن عیسی را ببرند بالا و تبدیلش کردند به خدا. و نزاع‌های بعدی به دنبال آن شکل می‌گیرد. پس شکل‌گیری تثلیث، به صورت تدریجی بوده است.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

جلسه ششم کلاس الهیات نقلی مسیحی؛ 12 آبان 89

شروع کنفرانس آقای ضیاء توحیدی: الوهیت مسیح
برای الوهیت مسیح،‌ دلائل مختلفی توسط مسیحیان  ذکر شده است:

1. متن:
یکی از دلائل، اینکه در عهد عتیق از واژه «الوهیم» استفاده شده در حالی که اسمی که برای خداوند استفاده می‌شود، نام «ال» هست. دلیل دیگر اینکه حضرت مسیح بارها خود را خداوند نامیده است.

در ابتدای انجیل یوحنا داریم که «ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» هیچ عبارتی واضح‌تر از این در الوهیت مسیح نداریم.

سؤالی که اینجا پیش می‌آید این است که چرا با وجود صراحت این آیه در الوهیت مسیح، باز بعضی از فرقه‌های مسیحی، به الوهیت مسیح معتقد نیستند. چنین گفته می‌شود که این آیه در ترجمه، دچار قلب شده و دو کلمهٔ «تئوس» داریم. یکی معرفه است و دیگری نکره. در حقیقت تئوس معرفه به معنای خداست ولی تئوس نکره به معنای «خداگونه» است. یعنی کلمه، خداگونه بود.

این پرسش در زمان آریوس هم مطرح می‌شود که او با وجود اینکه به انجیل یوحنا قائل بود، با این حال، الوهیت مسیح را قبول نداشت. در ترجمه‌های بسیاری هم «تئوس» دوم، به عبارت‌های «خدایی» و «خداگونه» برگردانده شده است.

بحث «پسر خدا» نیز که هم بارها استفاده شده و همچنین خود حضرت مسیح نیز از این وصف استفاده کرده است به عنوان دلیل دیگری برای الوهیت مسیح استفاده شده است.

این دلیل هم البته کفایت نمی‌کند؛ چون وصف پسر خدا برای افراد دیگری نظیر سلیمان نبی نیز استفاده شده است.

2. تولد معجزه‌آمیز:
ما در دنیا کسی را نداریم که بدون پدر به دنیا آمده باشد. آیا هدف خداوند از این کار، عبث بوده است؟ نه. خداوند می‌خواهد تفاوت بین مسیح و بندگان دیگر خود را نشان دهد.

پاسخ: حضرت آدم، نه تنها بدون پدر که حتی بدون مادر متولد شد. و اگر قرار بود این دلیلی برای خدایی باشد، او باید به طریق اولی خدا باشد. البته این پاسخ، قابل خدشه هست که حضرت آدم سرسلسلهٔ خلقت بوده و چاره‌ای جز این نبوده که بدون پدر و مادر خلق شود.

این چنین نیز گفته می‌شود که تولد معجزه‌آمیز، باعث تفاوت مسیح با دیگران هست ولی لزوما به معنای الوهیت او نیست. از باکره متولد شدن مسیح، مستلزم الوهیت بودن او نیست.

3. پرستش مسیح:
در عهد جدید، موارد بسیاری داریم که افراد آمده‌اند پیش مسیح و او را پرستیده‌اند و او را خدا خطاب کرده‌اند. برای شما مسلمان‌ها، تقریر حضرت مسیح، نشان‌دهندهٔ این است که او نیز قبول داشته است این خدایی را.

رد: با مراجعه به متن یونانی می‌فهمیم که در متن، از کلمهٔ «پرستش» استفاده نشده است. کلمه‌ای که در یونانی به کار رفته، Porsekanshe است. این کلمه در سفر پیدایش به معنای «تعظیم» استفاده شده است. همچنین در مورد ناتان نبی داریم که این کلمه باز به معنای «تعظیم» استفاده شده است.

4. وجود صفات الهی:
مثلا اینکه حضرت مسیح، علم مطلق دارید و علم مطلق از صفات خداست.

5. معجزات حضرت مسیح:
مسیحیان معتقدند حضرت مسیح، معجزاتش را با قدرت خودش انجام داده است. هیچ جا نداریم که مسیح گفته باشد من این کار را به قدرت خدا انجام داده‌ام.

رد: نمونه‌هایی داریم که حضرت می‌گوید من هر چه دارم از خدا دارم.

 

شروع کنفرانس آقای مجتهدزاده: روح القدس
سابقهٔ بحث:
روح‌القدس که در متون یونانی با نام «فارقلیت» و در انگلیسی با نام «Holy Ghost» و «Spirit» نامیده شده است،‌ به معنای تسلی‌دهنده و شفیع است. ریشه کلمه در زبان عبری به معنای هوای متحرک، باد، نفس و وزنده است.

اما در کتاب مقدس، حدود 400 مورد کلمهٔ روح به کار برده شده است. اصطلاحاتی که معمولا با واژهٔ روح به کار رفته است، کلمه‌هایی است از قبیل «روح‌الله»، «روح‌الرب» و در جاهایی به معنای «روح یهوه» است.

روح‌القدس چیست؟
احتمالات:
1. یک فرشته و مأمور الهی است. البته در قرآن به سه معنا استفاده شده است (فرشته، حضرت عیسی، حیات و زندگی).
2. خود خدا که جلوه کرده است و بر زمین حضور دارد.
3. حیات و اثر فعل خدا

روح‌القدس در نگاه مسیحیت:
نویسندهٔ کتاب قاموس کتاب مقدس می‌نویسند: روح‌القدس قاموس سوم از

اعتقاد به روح‌القدس:
در عهد عتیق نیز به روح‌القدس اعتقاد بوده است ولی در مسیحیت به الوهیت می‌رسد. پولس وقتی شریعت را می‌خواست کنار بگذارد، فیض الهی را با عنوان روح‌القدس، جایگزین شریعت کرد. پولس چنین گفت که روح‌القدس در من زندگی می‌کند و این جلوهٔ مسیح، بعد از به صلیب رفتن است.

در شورای رسولان، فقط بحث «ایمان به روح‌القدس» مطرح است ولی در شورای نیقیه برای اولین بار، الوهیت روح‌القدس مطرح شد و در شورای قسطنطیه بر آن تأکید شد.

منشأ روح‌القدس:
اینکه روح‌‌القدس از کجا منشأ گرفته است اختلاف است. در شورای نیقیه او را به وجود آمده از پدر می‌دانستند ولی در شورای قسطنطیه تأکید شد که روح‌القدس از پسر هم گرفته شده است.

هانس‌کونگ معتقد است که الوهیت روح‌القدس در صحف، وجود ندارد و بسیاری از الهی‌دان‌های مسیحی نیز همین دید را دارند.

کارکردهای روح‌القدس:
1. حجیت کتاب مقدس: با این بیان که وقتی حضرت عیسی نیست، روح‌القدس همچنان هست و فیض الهی جاری است و حواریون تحت فیض او این کتاب‌ها را نوشتند و کتاب مقدس، حجت است.

2. حجیت کلیسا:
تبیین‌ها:
الف. کلیسای کاتولیک: عیسی فیض را منتقل کرد به روح‌القدس و روح‌القدس نیز به پطرس. کلیسای کاتولیک هم منسوب به پطرس است و تحت فیض الهی است و معصوم است.
ب. کلیسای ارتدوکس‌:‌ هر یک از کلیساها رأس یک هرم هستند که حواریون آن را ایجاد کرده‌اند و به تک‌تک آن‌ها فیض اعطاء شده و روح‌القدس حضور دارد.
پ. کلیسای پروتستان: جماعت است که مورد نظر است و فیض روح‌القدس به جمع اعطا شده است.

موارد حضور روح‌القدس:
1. باردار شدن مادر عیسی علیه‌السلام.
2. غسل تعمید حضرت عیسی (متی باب 3)
3. نزول روح‌القدس بر حواریون در روز پنتیکاست که سالروز نزول شریعت نیز بود.

نکته:
کسانی که می‌گویند نام پیامبر اسلام در کتاب مقدس آمده است، بر تعبیر «فارقلیت» تأکید می‌کنند که حضرت عیسی گفته است پس از من برای ما «تسلی‌دهنده‌ای» می‌آید که همیشه با شما می‌ماند.

 

[شروع درس استاد: ساعت 15:35]

جمع‌بندی از بحث:
در ادامه بحث از خدا به آنجا رسیدیم که مسیحیان، بحث از خدا را به صورت تثلیث تبیین می‌کنند. برای فهم دقیق تثلیث، اجزاء آن را بررسی می‌کنیم. از خدای پدر گذشتیم. گفتیم که آنچه در مسیحیت، به نام «خدای پدر» یاد می‌شود، همان خدای خالق عهد عتیق است و نیازی به توضیح ندارد.

آنچه که نیاز به توضیح دارد، یکی مسئله الوهیت عیسی و در مرحلهٔ بعد، الوهیت روح‌القدس است.

در اعتقادنامه‌ها، مهم‌ترین چیزی که باید اقرار می‌شد،‌ ایمان به عیسی مسیح بود. در مراحل اولیه، این ایمان، ایمان به ظهور مسیحا بود و فضایی یهودی داشت. در بحث مسیح‌شناسی نیز نکاتی در این باره، مطرح می‌شود. یعنی در وهلهٔ اول، وقتی صحبت از شناخت مسیح می‌شود، به عنوان «مسیحا» و «منجی» است. یعنی تا این مرحله، بحثی از الوهیت مسیح نبود.

قسمت دیگری که در این اعتقادنامه‌ها بود، اقرار به خدا بود. گاهی هم این اقرار به ایمان، سه‌بخشی بود: اعتقاد به خدا، عیسی مسیح و روح‌القدس.

ولفسون می‌گوید آن دو اقرار اول،‌ طبیعی است و وجه تمایز مسیحیان از یهودیان را مشخص می‌کند ولی بخش سوم معلوم نیست برای چه بوده است؛‌ چون ایمان به روح‌القدس، تا پیش از مسیحیت نیز در عهد عتیق و فضای یهودی وجود داشته است.

به نظر میاد این اقرار سوم به خاطر معنای خاصی (متقاوت از عهد عتیق) است که مسیحیان بر روح‌القدس اطلاق می‌کنند.

در کتاب مقدس تعابیری هست به نظر می‌رسد به نیرو و قوهٔ الهی اشاره می‌کند. شاید بشود چنین گفت که علت یکی دانستن روح‌القدس و مسیح ازلی به خاطر همین است؛ چون این تعابیر، هم برای مسیح و هم برای روح‌القدس قابل تطبیق است. پولس گویی اصلا این دو تا را (لوگوس و روح‌القدس) به یک معنا استفاده می‌کند. با همین دیدگاه، همهٔ ادله‌ای که برای الوهیت پسر به کار می‌رود، برای روح‌القدس هم استفاده می‌شود.

اصل شأن خدایی مسیح، از مسئلهٔ «نجات» شروع شد. یعنی در صورتی می‌شد مسیح، نجات‌بخش نهایی باشد و بین او و خدا رابطه باشد که او نیز الوهیت داشته باشد.

البته در کتاب مقدس هم عبارتی که دال بر الوهیت مسیح باشد، وجود دارد…

در مورد روح‌القدس، این سؤال جدی وجود دارد که این مفهوم از کجا به وجود آمد و الوهیت او بر چه اساسی است.

در مراحل اولیه به نظر می‌رسد که نسبت الوهیت به روح‌القدس مرسوم نبوده است و جرئت نمی‌شده است تعبیر خدا برای او استفاده شود ولی اولین بار ترتولیان، این نسبت را مطرح می‌کند. یعنی بعد از موضع‌گیری آریوس که عیسی را مخلوق دانست، در آنجا که سعی بر هم‌ذات بودن و هم‌جوهر بودن عیسی و خداوند متعال بحث می‌کنند، الوهیت روح‌القدس را هم طرح می‌کنند. اما در شورای نیقیه هست که صریحا بحث از الوهیت روح‌القدس به میان می‌آید.

نکته:
در عین حال که بعدا روح‌القدس یک اغنوم از اغانیم ثلاثه مطرح شد ولی هیچ وقت قابل برابری با تعابیری که در مورد حضرت عیسی به کار برده می‌شود؛ برای همین همیشه این بحث مطرح می‌شده است که آیا روح‌القدس از اغانیم ثلاثه هست یا خیر.

اینکه روح‌القدس اصلا چیست، باز بحث است که آیا یک مفهوم انتزاعی است، یا اینکه یک شخصیت مستقل و دارای اراده است. در مورد او، ضمائری استفاده می‌شود که دلالت بر شخصیت مستقل و اراده اوست. اوصافی مانند فهم، مشیت نیز به او نسبت داده می‌شود. یا حتی صفاتی مانند متکلم، حی، سازندهٔ عجایب و… نیز نشان‌دهندهٔ ذات مستقل بودن و یکی از اغانیم ثلاثه بودن آن است.

تا این جلسه، اجزاء تثلیث را بیان کردیم. جلسهٔ بعد به تبیین تثلیث می‌رسیم…

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

جلسهٔ پنجم کلاس الهیات نقلی مسیحی؛ 5 آبان 89

کنفرانس آقای طباطبائی با موضوع لوگوس (ساعت 14:30):

اولین بار،‌ واژه لوگوس را هراکلیتوس در یونان باستان استفاده کرده است و به معنای نظم حاکم بر جهان بوده است. بعدها سقراط،‌ افلاطون و ارسطو نیز از این تعبیر استفاده کرده‌اند ولی به معنای دیگری غیر از آنکه هراکلیتوس در ذهن داشت.

بعدها رواقیون هستند که به این مفهوم می‌پردازند. از نظر آن‌ها لوگوس، یک نیروی جاری در همهٔ جهان است و هدف از زندگی انسان، اتحاد پیدا کردن با لوگوس است.

فیلون اسکندرانی:
او به قدری بر مسیحیت تأثیرگذار بوده است که بسیاری او را آغازگر یک دورهٔ هفده‌قرنه می‌دانند. او در درجهٔ اول، یک یهودی بود، بعد یک فیلسوف. دغدغهٔ او حل تعارض بین دین و وحی بوده است. او برای پاسخ دادن به این پرسش، به واسطه‌ها رسید. در رأس این واسطه‌ها، لوگوس قرار داشت. لوگوس، واسطه در آفرینش بوده است. چون خدای متعال، آن قدر متعالی است که چنین جهانی را نمی‌شود مخلوق او دانست. البته فیلون هیچ وقت لوگوس را در حد خدایی بالا نمی‌برد و لوگوس را همیشه مخلوق خدای متعال می‌داند.

در ادبیات فیلون، لوگوس به معنای عقل اول نیز هست. به این ترتیب، بین عقل و وحی تعارضی وجود نخواهد داشت. او عقل و وحی را دو عطیه می‌دانست که اولی به یونانی‌ها عطا شده بوده و دومی به عبرانیان. و لوگوس، تجلی هر دوی این‌هاست.

پولس و یوحنا:
پولس از فیلون تأثیر بسیاری پذیرفته بود. هر دوی این‌ها، از زبان یونانی استفاده می‌کردند. البته بین لوگوس فیلون و لوگوس پولس تفاوت هست. لوگوس فیلون، متشخص و متجسد نبود و فرازمانی و فرامکانی بود ولی لوگوس پولس، وارد تاریخ شد.

«ماشیح ازلی» که پولس از آن نام می‌برد،‌ همان حکمت ازلی است و به لوگوس فیلون، خیلی نزدیک است. حتی به نظر می‌رسد که پولس اسم لوگوس فیلون را عو کرده و ماشیح گذاشته است.

فیلون در تفسیر آیهٔ اول سفر پیدایش می‌گوید، این که خدا آسمان و زمین را خلق کرده است، منظور همان لوگوس است. یوحنا، انجیل خود را گویا از این تفسیر فیلونی الهام گرفته است و چنین گفته که اولین مخلوق، کلمه بود. و کم‌کم پا را فراتر می‌گذارد و لوگوس را تا سرحد خدایی پیش می‌برد.

در ادبیات یونانی، خدای متعال، علت فاعلی وجود لوگوس بود ولی در ادبیات پولسی و یوحنایی، خدای متعال فقط علت مادی لوگوس بود. انگار که لوگوس، مخلوق خدا نیست؛‌ از خداست.

رابطه کلمه در انجیل یوحنا با «کلمة الله» در قرآن چیست؟
گفته می‌شود که چون خلق مسیح بدون واسطهٔ پدر بود و با کلمهٔ‌ «کن فیکون» خدا به دنیا آمد. البته این اشکال باقی می‌ماند که اگر قرار بود دلیل این باشد، حضرت آدم، به طریق اولی باید کلمة‌الله خوانده می‌شد و جای تحقیق گسترده‌تری است. البته بیشتر مفسرین، «کلمه» را به معنای عام گرفته‌اند و آن را ناظر به تعبیر موجود در مسیحیت ندانسته‌اند.

 

شروع درس استاد (ساعت 15:30):
بحث لوگوس به این راحتی تمام نمی‌شود و باید بحث تفصیلی آن را از بحث آباء کلیسا دنبال کرد.

یکی از بحث‌هایی که بین آباء کلیسا مطرح بود این بود که آیا پیدایش لوگوس، یک‌مرحله‌ای بوده است یا دو مرحله‌ای؟ دو مرحله‌ای به این معنا که عالم معقول یا چیزی شبیه این از ازل همراه خدا بوده است و در مرحله‌ای که آفرینش خلقت می‌شود، قبلش لوگوس ایجاد می‌شود.

یوستینوس: لوگوس با فعل اراده، از خدا مولود گردید.

همین تعبیر یوستینوس، در یک سری دیگر از آباء کلیسا مثل تاتیانوس، ترتولیان و کلمنت نیز دیده می‌شود.

ولی بعدا به دنبال مسائلی که درگیر آن شدند، بحث ایجاد «یک‌مرحله‌ای» (مولود ازلی) لوگوس مطرح شد. یعنی به این صورت نیست که لوگوس در دو مرحله ایجاد شده باشد و همواره با خدا بوده است. این دیدگاه، به مرور زمان مورد قبول قرار گرفت و نظریهٔ دومرحله‌ای از بین رفت و به فراموشی سپرده شد. در اعتقادنامهٔ نیقیه هم اشاره‌ای به این اختلاف وجود دارد و صریح در یک‌مرحله‌ای نیست؛ گویا نمی‌خواسته‌اند معتقدین به عقیدهٔ دومرحله‌ای را تکفیر کنند. 

روح‌القدس:
پولس تعابیری دارد که گویا از نظر او، «لوگوس» و «روح‌القدس» یک چیز هستند. اوصافی که پولس به کار می‌برد، گاهی آن را به عیسی نسبت می‌دهد، گاهی به روح‌القدس. گویا روح‌القدس دو انکشاف داشته است. یکی در وحی و شریعت ازلی که به موسی نازل شده است و دومین انکشاف، در عیسی مسیح تجلی پیدا کرده است و همین روح‌القدس بعد از عیسی یک انکشاف دیگری دارد و باز هدایت‌کنندهٔ کلیسا خواهد بود.

البته این اشکال باقی می‌ماند که اگر روح‌القدس بر عیسی مقدم بوده و در قدیم، در قالب وحی و شریعت،‌ انکشاف پیدا کرده بوده است، چرا در الهیات مسیحی گفته می‌شود که روح‌القدس از پدر و پسر به وجود آمده است.

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

جلسه چهارم کلاس الهیات نقلی؛ 28 مهر 89

مفهوم لوگوس:
این بحث،‌ به نحوی پیش‌زمینهٔ بحث «پسر خدا» است. تعبیر «خدای پسر»، «مسیح ازلی» و اصل بحث الوهیت مسیح، ریشه در مفهوم لوگوس دارد.

در فلسفهٔ یونان، لوگوس به معنای عقل، سخن، فکر، کلمه، کلام و… است و حتی معنای لغوی آن، «شمردن» است.

هراکلیتوس:
اولین بار این مفهوم را «هراکلیتوس» استفاده کرده است. او نظریه‌ای داشت مبنی بر این که همه چیز در حال سیلان و تغییر است. وقتی همه چیز در حال سیلان باشد، شناخت اشیاء نیز دچار چالش می‌شود. یعنی ما به چیز ثابتی نمی‌توانیم شناخت پیدا کنیم. به همین سبب، هراکلیتوس نیازمند خلق مفهومی بود که قوام‌دهندهٔ کل عالم باشد. برای همین، مفهوم لوگوس به وجود آمد. یعنی همهٔ انسان‌ها از این مفهوم بهره‌مند هستند و لوگوس در همهٔ انسان‌ها سیلان و حلول دارد و یک هماهنگی بین عالم فکر و عالم عین، تحقق پیدا می‌کند.
هر انسانی به اندازه‌ای که بتواند با لوگوس ارتباط برقرار کند، می‌تواند از حقیقت بهره‌مند شود.

افلاطون:
او نیز این مفهوم را به کار برده است و البته از تعبیر نوس (nous) به معنای عقل استفاده می‌کند. این مفهوم، پایهٔ نظریهٔ مثل افلاطونی می‌شود. یعنی عالم ماده و تعین‌های خارجی موجودات، بازنمایی از نوس است. البته نوس، بیشتر جنبهٔ تنزیهی دارد و کاملا مفارق از عالم مادی است ولی لوگوس، در عالم ماده سیلان دارد.

افلاطون بین تفکر و سخن، یک پیوند تنگاتنگ قائل است و معتقد است، تفکر همان مکالمهٔ درونی است دربارهٔ موضوعاتی که نفس، مشاهده می‌کند. همچنین افلاطون می‌گوید علم، دادنی و آموختنی نیست؛ بلکه به یاد آوردنی است و آموزگار، صرفا نقش ماما را بازی می‌کند.

رواقیون:
در فلسفهٔ رواقی از تعبیر «عقول بذری» استفاده می‌کنند. یعنی لوگوس، یک عقل کل است که مانند بذری که همه جا پاشیده شده باشد، در هر انسانی حضور دارد. رواقیون از آنجا که به دنبال نیک‌زیستی بودند،‌ دنبال مفهومی بودند که برای همهٔ انسان‌ها قابل فهم و مشترک باشد. مفهوم عقول بذری و لوگوس، چنین جایگاهی داشت.

خلاصه اینکه مفهوم لوگوس، در فلسفهٔ یونان وجود داشته است بدون اینکه مفهوم الهیاتی داشته باشد. تا این که به فیلون اسکندرانی می‌رسیم.

فیلون اسکندرانی:
او که یک عالم یهودی بوده است. در آراء و اندیشه‌های فیلون، لوگوس، جایگاه مهمی دارد و تلفیقی است از لوگوس در فلسفهٔ یونان و مفاهیمی که در کتاب مقدس وجود دارد. مهم‌ترین دغدغهٔ فیلون در مطرح کردن مفهوم لوگوس، پر کردن شکاف میان عالم خلقت و خدای متعال بوده است. چون این سؤال وجود داشته است که چطور از خدای واحد، کثرات صادر شده است (لا یصدر من الواحد الا الواحد).

فیلون، تعابیر متعدد و کارکردهای متعددی را از لوگوس به کار می‌برد، مثلا: نیروی واسطه، کلمهٔ خدا، عامل یا کارگزار خلقت، ‌نیروی متعالی، ابزار پیوستگی جهان، عقل حال، صورت خدا، حکمت، انسان خدایی، جامعه مثل، پسر یا نخست‌زاده، صادر اول، ماشیح، شریعت موسوی، خدا-انسان، ظل‌الله.

لوگوس فیلون، خدا نیست. شاید شأن خدایی داشته باشد ولی خدا نیست و بیشتر، واسطه‌ای بین خدا و خلقت است. این واسطه، شأن الوهی و خدایی دارد.

لوگوس در کتاب مقدس عبرانی:
در این کتاب،‌ خود واژهٔ لوگوس به کار نرفته است ولی واژه «کلمه» و «کلام» را داریم. مفهومی که لوگوس در کتاب مقدس عبرانی دارد، با مفهومی که در فلسفهٔ یونانی داشت، فاصله دارد.

در عهد عتیق، واژه‌های کلام و کلمه، واسطه بین خدا و پیامبر خداست. در مزامیر آمده است که «کلام خدا در رؤیا به ابرام رسیده و گفت: ای ابرام! نترس» همچنین در مزامیر (6 :33)، کلام به عنوان نیرویی که در عالم تصرف می‌کند (ایشان را از هلاکت رهانید) و تأثیر می‌گذارد.

واژهٔ دیگر که نزدیک به مفهوم استفاده شده توسط فیلون نزدیک است، مفهوم «حکمت» است. (امثال سلیمان8 : 22) حکمت به معنای حکمران نیز آمده است. گاهی حتی حکمت به مثابه تورات (شریعت) نیز به کار رفته است.

در موارد ذکرشده، لوگوس به معنای فلسفی نیامده است ولی به مفاهیمی که فیلون دربارهٔ لوگوس مطرح کرده است، بسیار نزدیک است و به نظر می‌رسد، صحبت‌های فیلون، پشتوانهٔ کتاب مقدس دارد و اصل مفهوم واسطه بین خدا و خلقت، در کتاب مقدس عبرانی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

مفهوم لوگوس، مشابهی در فضای اسلامی دارد و شباهت‌هایی با مفهوم «حقیقت محمدیه» دارد با این تفاوت که مفهوم لوگوس، جنبهٔ الوهی پیدا می‌کند ولی حقیقت محمدیه در اسلام، از مرز «اول ما خلق الله» پا را فراتر نمی‌گذارد.

لوگوس در عهد جدید:
در اناجیل همنوا، بحثی از لوگوس الوهی نیست. در کتاب یوحنا و نامه‌های پولس، لوگوس الوهی شکل پیدا می‌کند. یکی از واژه‌های پولس «مسیح ازلی» است که جنبهٔ الوهی به مسیح می‌دهد. (رسالهٔ پولسیان، 15 تا 20)
در تعابیر یوحنا، الوهیت لوگوس به اوج خودش می‌رسد.

مهم‌ترین ویژگی لوگوس در عهد جدید این است که اولا ازلی است، واسطه در خلقت است پسر خداست و نخست‌زاده است. البته این پسر بودن خدا، برای پایین آوردن شأن او از خدایی نیست و صرفا جهت ایجاد تمایز با خدای پدر است.

نسبت لوگوس یوحنا و لوگوس فیلون:
یوحنا هم مثل فیلون، نقش واسطه بودن را به لوگوس می‌دهد. همچنین خدا به واسطهٔ لوگوس و در لوگوس شناخته می‌شود. لوگوس یوحنا، جنبهٔ شخصی دارد ولی لوگوس فیلون، جنبهٔ شخصی ندارد و در همهٔ انسان‌ها حلول دارد.

تفاوت‌ها:
لوگوس یوحنا، کاملا صبغهٔ دینی دارد ولی لوگوس فیلون، فلسفی است. اندیشهٔ‌ فیلون کاملا انتزاعی است ولی لوگوس یوحنا، کاملا عینی است. لوگوس فیلون، نقش واسطه را بازی می‌کند ولی لوگوس یوحنا، نقش فرعی و کمکی ندارد، صرفا یک ابزار نیست؛ بلکه شأن عامل را در خلقت دارد. لوگوس فیلون شفاف نیست؛ یک جاهایی شخص است، یک جاهایی شخص نیست. ولی لوگوس یوحنا کاملا در عیسی مسیح تجسد پیدا کرده است. مفهوم تجسد در لوگوس فیلون، بیگانه است.

نسبت لوگوس فیلون و لوگوس پولس:
دغدغهٔ تعالی خدا از مخلوقات در هر دو نفر. هر دو نفر، با شریعت مواجه هستند؛ با این تفاوت که فیلون بر حفظ شریعت، تأکید می‌کند ولی پولس روی خوشی به شریعت نشان نمی‌دهد. مسئله‌ٔ رستگاری نیز در تعابیر هر دو، به هم شبیه است؛ با این تفاوت که پولس، بحث نجات از راه ایمان را مطرح می‌کند.
البته نقاط اختلاف این دو بیشتر است.